ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

496

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

لگد بر كوه زدى از هم ببريدى و دوازده هزار كنيزك را بداشتى در جامهء خواب و از هر يكى هفت فرزند بزادند نر و ماده تا ذرّيت او بى قياس و بى عدد شد ، پس روزى با وزيران مشورت كرد كه ما را تدبيرى بايد كرد مرگ را تا باد عقيم ما را هلاك نكند همچنانكه پدران ما را كه من از آن همى انديشم و او را اصرار مرد وزير بودند زير فرمان هر وزيرى چندين هزار پادشاه كه هدّيه و حمل بوى فرستادندى پس از هر نوع انداختند تا بر آن قرار افتاد كه قصرى سازند از آهن تا باد آن را آسيب نتواند رسانيد ، پس بفرمود تا به دوازده هزار اشتر و استر آهن كشيدند هر روز تا هفت روز پيوسته جمع كردند و دوازده هزار طبق چهار سو سخت عظيم بكرد از آهن به طول ( 326 - ب ) هزار گز مانند سنگهاى اسكندريه ، پس آسان [ 1 ] اندر گرفت از آن هزار گز به ذراع ايشان بصفايح آهنين ، و اطباق صحنهاء عظيم ، و سقف آن همه از طبق آهنين بكرد افروخته همچون آينه و از شعاع آفتاب دشوار شايستى نگردين و بزر و سيم و جواهر الوان آن را بياراست و هزار جوى آب بياورد اندر محرابها [ 2 ] از سيم خام چنانك پيرامون شرفها همى گرديد و دو غرفه كرد برابر ، يكى از سيم و ديگر از زر ، هر يكى را طول چهارصد گز به ذراع ايشان و هر دو را بياكند از سبيكهاء زر و سيم و سرش بزعفران هاموار كرد ، [ 3 ] و با دپيچهاء [ 4 ] سيمين و زرين هامون كرد ، چون بيامد و آن را بديد ميدانى بفرمود هفت فرسنگ در هفت فرسنگ و از هر دو روى نشستنگاهها و غرفها و بناها بفرمود كردن بزرگوار و هزار و هفتصد جايگاه در آهنين بر آن نهاد هر يكى به طول هزار گز و عرض صد گز و بر هر درى هزار مرد موكل كرد بستن و گشادن را ، پس گفتا از من عظيم‌تر و سخت‌قوت‌تر و تواناتر كيست ، و اكنون ريح العقيم مرا چه كند و من آن پادشاهم كه از مرگ نترسم و بيمار نگردم فاخذتهم الصيحة ، پس همه بمردند ( 327 - آ ) بيكى لحظه از آن صيحه ، فاذا هم خامدون ، و همه خالى بماند

--> [ ( 1 ) ] كذا . . ظ : اسمان - اسمانه بمعنى سقف [ ( 2 ) ] كذا . . ظ : ممر آبها [ ( 3 ) ] هاموار و هامون وار لهجه‌ايست از هموار و اصل آن هامون وار است - يعنى مسطح مانند زمين صاف و با زمين برابر [ ( 4 ) ] كذا فى الاصل و اين لغت معلوم نشد چيست .